زمزمه زندگی
زندگی حتی سرشار از روزمرگی ها زیباست لمس لحظه های تلخ و شیرین تجربه های متفاوت رنگینه های در ظاهر یکرنگ و همه انچه در قلب ثانیه هایمان می تپد اما گاه بعضی روزنه های در اغاز رو به نور چنان ما را ارام ارام در باتلاق تاریکی فرو می برد که اگر دیر بجنبیم فرو می خوردمان. دیروز و دیروزها خانه ساده نوشته هایم همین جا را می گویم "زمزمه زندگی" مامنی بود برای ابراز روزانه ها درد و دل ها و هرچیز که نگاشتم و خواندی اما امروز شاید اگر تداوم داشته باشد این سیر چندی بعد تنها در یادم بماند که ایا منصفانه بود ترجیح زمزمه ها را نوشتن بر نادیدن وقت و گذر عمر؟ به همین منظور نمی دانم تا چند اما مدتی نخواهم بود. لیک هر از چندگاهی دیدن خواهم کرد از بلاگ سرورانی چون استاد بزرگوارم جناب اقای دکتر ه.الف و هم چنان شعرهای ناب شان را از دیده خواهم گذراند هم چنین است بلاگ دوستان ارجمندی که این جا یافتمشان. به امید اینده ای سراسر نور این بار عشق ان هم با یک جمله تنها: "عشق مخالفت با حریم ممنوعیت های نا موجه است." ایا به راستی چنین نیست؟ نبودم مدتی بود این جا نبودم اما شاید برترین بودنم را تجربه کردم. دلپذیر است نه اینکه تمام هستی ات لبریز بود بودنی باشد و چند روزی دست کم درگیر نبودها و عدم ها روزمرگی ها و تکرارها نباشی. جایی بودم من که لحظه لحظه اش عشق بود. دور بودم از خودم و نزدیک هم توامان. چگونه وصف کنم در حالی که خود نیز به درستی نمی دانم کجا بودم... چه توقعی است از ستاره ای کوچک درک این مهم که در دل کهکشانی عظیم جای گرفته است یا در قلب دفتر کوچک نقاشی! اری سیلان جاری وجود بر دقیقه های پیکرم. همراه با گذرانی از بهترین خاطرات در کنار بهترین دوستم در کنار دوستانم حتی هم اکنون هم که می نویسم و چند روز گذشته را ورق می زنم دچار می شوم.عاشق چند روزی که دل تنگ بودم اما شادمان کیست که بگوید این احساس را تجربه کرده و ان را از زیباترین لحظات زندگانی اش به شمار نیاورد... اینکه غرق در خود و از خود بی خودی. اگاهی از تمامی دل های مشتاقی که مراه تواند زیباست...در ذره ذره وجودت عشق می تپد و تو در سرسرای سکوت عمق جان جایی که تنها خود می دانی کجاست "زمزمه زندگی" سر می دهی بالنده می شوی خالی عمرت را در هم می شکنی و لبریز می شوی.تو ...تو می شوی میلاد یک سالگی است. یک سال دل بستگی به همین سادگی:...زمزمه زندگی به بهانه عصر تکنولوی یک سال زمزمه زندگانی ام را نگاشتم بر لوحی از این دنیای مجازی نگاشتم و به تصویر کشیدم شعرگونه های از دل بر امده روزانه های رنگ رنگ و تا ان جا که مجال بود حرف دل را. زیبا بود تجربه تحریر به سبب عشق و دل درد و دعا نشاط و هرچه در عمق وجود ادمی میتوان به جستجویش پرداخت اری یک سال گذشت... . . .خرسندم...به همین سادگی به بهانه زمزمه زندگی زمزمه زندگی من! پ.ن: تا سال پیش که دانش اموز خطاب می شدم(میگم خطاب میشدم چون هیچ اعتقادی به این عنوان ها ندارم)همه می گفتن تابستون فقط واسه دانش اموزهاست که لذت بخشه اما امسال با اینکه دیگه با دانش اموزی خداحافظی کردم و دوره جدیدی از زندگی رو شروع کردم منظورم دوران دانشجوییه بازتابستون همون رنگه نمی دونم چرا گاهی مردم شانشون لکه دا رمی شه اگه زیبا و بدون ترس از تمسخر دیگران به دنیا نگاه کنن می خوام امسال برخلاف سال های پیش که تابستون کاملا با دوستان سپری میشد به همراه خانواده و بیشتر حتی تنها همراه با برنامه هام اون رو توی ذهنم رنگ بزنم تنهایی عالمی داره که امیدوارم همه تجربه اش کرده باشید زنده باد خلوت درون! نمی دانم چه عصری است؟ تظاهرات فرسوده و فریاد مستهلک به شمار می رود.نمی دانم شاید به راستی چنین باشد... مدرنیته بودن یعنی شورش !! شاید اینگونه می پندارند بعضی که تا جان ندهند جان نمی یابند شاید... تقابل سنت و امروزی بودن!! اری شاید چنین باشد...نمی دانم تضاد اندیشه ها نشان از موجودیت های متفاوت دارد اما این خوب است یا بد تو پاسخ بده... سرکوب نمی کند نگاه من افکار و اعتقادهای گوناگون را اما به راستی چنین است که می گویند برخی: افتخار.سرافرازی.برادری.اتحاد و حرف هایی از این دست... تو چه فکر می کنی؟شعار یا عمل!مدرن یا سنت! بگذریم حقیقت چیز دیگری است. پ.ن: این روزها بیشتر به جای درگیر انتخابات بودن درگیر امتحانات بودم هنوز چند روزی از اتمام کمی تا قسمتی امتحانا نمی گذره که دل تنگ دانشگاه شدم ارزو میکنم این سه ماه خیلی زود بگذره
| Design By : Night Skin |
