یک
(کاش چشمانت میخواند) این همه چتر (محمد مهدی نجفی) بهار راربود چشمانت بی روح (سید علی کاشفی خوانساری)
چون پرده حریر بلندی
خوابیده مخمل شب تاریک مثل شب
ایینه سیاهش چون اینه عمیق
سقف رفیع گنبدبشکوهش
لبریز از خموشی وز خویش لب به لب.
امشب به یاد مخمل زلف نجیب تو
شب را چو گربه ای که بخوابد به دامنم
من ناز می کنم.
چ.ن مشتری درخشان چون زهره اشنا
امشب دگر به نام صدا می زنم ترا
نام ترا به هرکه رسد می دهم نشان:
ان جا نگاه کن
نام ترا به شادی اواز می کنم.
امشب به سوی قدس اهورایی
پرواز می کنم.
....
مهربانم
کنون که این شعر را می نوشتم طنین صدایت دوباره در دلم جان گرفت
چه زیبا بودی وقتی چشمانت مهمان کلمات کتاب بود
گوش سپردن به از دل برامده های اخوان
ان هم با احساس لطیف تو
ان هنگام که که میگفتی
"من ناز می کنم
من ناز می کنم..."
اه
چه زود امروز تمام شد...
چقدر زود
در یک باران
این همه تنهایی
در یک
شهر!
نه
خانه تکانی نه
خاطره تکانی
هنگامه ای که
به غبار پنجره دل دوخت
چشم هایم این روزها
دهان به دهان
چشم تقویم نخواهد گذاشت
چه فرقی خواهد داشت
بیست و چند روز از مهر گذشته باشد
یا بیست و چند سال از تولد کسی
یا بیست و چند هفته از یک خداحافظی
...
| Design By : Night Skin |

